تبليغاتX
پایگاه رسمی هیئت شیفتگان حضرت اباالفضل
دخیلک یا ابالفضل(موفقترین و فعالترین هیئت هفتگی شهرستان لاهیجان ) بگو یا اباالفضل العباس.
كربلايي X

       


مراسم شهادت باب الحوائج امام کاظم (ع)  

ويژه نامه اعياد شعبانيه در كربلايي دات كام

     www.karbalaii.com

سخنران : حاج آقا رنجبر (امام جمعه محترم لاهیجان)

مداحان : حاج حمید عابدی (از تهران)

کربلایی ایمان زینعلی و حاج میلاد کوهنورد

 

هیئت شیفتگان اباالفضل (ع) و راهیان کربلا

کوی زملنی لاهیجان مسجد صاحب الزمان ساعت ۹ شب ۵ شنبه ۱۸ مرداد

 

  ویژه نامه شهادت امام کاظم (ع) 

اسکرین سیور خورشید زندان

  
  

مراسم شهادت امام كاظم

شرح خطبه هَمّام استاد خادميان

18/5/84

 
 
 
 
 
     
     
     

حاج محمود کریمی شهادت امام کاظم ۱۳۸۶

شهادت حضرت امام موسی کاظم سلام الله علیه (شب)

18/5/86

رايت العباس عليه السلام

 صوتیهای شهادت باب الحوائج 

حاج منصور ارضي
مرثيه 1 Play Download
مرثيه 2 Play Download
مرثيه 3 Play Download
مرثيه 4 Play Download

حاج سعيد حداديان
مرثيه 1 Play Download
مرثيه 2 Play Download

حاج محمود کريمي
مرثيه 1 Play Download
مرثيه 2 Play Download

مرثيه 3

Play Download
مرثيه 4 Play Download
مرثيه 5 Play Download
مرثيه 6 Play Download
مرثيه 7 Play Download
مرثيه 8 Play Download

حاج ابوالفضل بختياري
مرثيه 1 Play Download
مرثيه 2 Play Download
مرثيه 3 Play Download
مرثيه 4 Play Download
مرثيه 5 Play Download

حاج حسین سيب سرخي
مرثيه Play Download

کربلایی حميد عليمي
مرثيه 1 Play Download
مرثيه 2 Play Download
مرثيه 3 Play Download
مرثيه 4 Play Download

سید محمد جوادي
مرثيه Play Download

 شعری در فراق موسی کاظم (ع) به نام گوشه زندان 

TinyPic image

گوشه زندان مكان موسى جعفر چرا؟

اين همه ظلم و ستم با آل پيغمبر چرا؟

گر سر خصمى ندارد با نكويان روزگار

مى‌كند آيينه را محتاج خاكستر چرا؟

جاى هارون ستمگر بر سرير عزّ و ناز

كنج زندان جايگاه موسى جعفر چرا؟

آن كه نظم عالم امكان بود در دست او

كُند و زنجير ستم بر پاى آن سرور چرا؟

گفته‌اش جز گفته قرآن و پيغمبر نبود

بسته در بند جفا آن حجت داور چرا؟

حجت يزدان بود در بند نامردان اسير

آسمان زين غم نمى‌پاشد ز يكديگر چرا؟

مى‌رسد از بعد پيغمبر خداوندا چنين

بر مسلمانان ستم از فرقه كافر چرا؟

در شگفتم اين معمّا را، نمى‌گيرد هنوز

آتش قهر خدا از كافران، كيفر چرا؟

آن كه جان عالم هستى طفيل هست اوست

در غريبى جان دهد بى مونس و ياور چرا؟

تا ابد «خسرو» مرا اين مشكل لاينحل است

شيعيان را گوشه زندان بود رهبر چرا ؟

TinyPic image

 دست نياز به سوي باب الحوائج 

( سخنراني حجة الاسلام و المسلمين سياوشي - سال 85 ) 

سخنراني 1 Play Download
سخنراني 2 Play Download
سخنراني 3 Play Download
سخنراني 4 Play Download

دو جريان بسيار عظيم و خواندنى 

TinyPic image

مرحوم شيخ حرّ عاملى و راوندى و ديگر بزرگان آورده‌اند:

پس از آن كه امام جعفر صادق عليه السلام به شهادت رسيد، يكى از فرزندانش به نام عبدالله - كه بزرگ‌ترين فرزند حضرت بود - ادّعاى امامت كرد.امام موسى كاظم عليه السلام دستور داد تا مقدار زيادى هيزم وسط حياط منزلش جمع كنند؛ و سپس شخصى را به دنبال برادرش عبدالله فرستاد تا او را نزد حضرت احضار نمايد.چون عبدالله وارد شد، ديد كه جمعى از اصحاب و شيعيان سرشناس نيز در آن مجلس حضور دارند.و چون عبدالله كنار برادر خود امام كاظم عليه السلام نشست، حضرت دستور داد تا هيزم‌ها را آتش بزنند؛ و با سوختن هيزم‌ها، آتش زيادى تهيه گرديد.تمامى افراد حاضر در مجلس، در حيرت و تعجب فرو رفته بودند و از يكديگر مى‌پرسيدند كه چرا امام موسى كاظم عليه السلام چنين كارى را در آن محل و مجلس انجام مى‌دهد.آنگاه حضرت از جاى خود برخاست و جلو آمد و در وسط آتش نشست؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاكره گرديد.پس از گذشت ساعتى بلند شد و لباس‌هاى خود را تكان داد و آمد در جايگاه اوليه خود نشست و به برادرش عبدالله فرمود: اگر گمان دارى بر اين كه تو بعد از پدرت امام جعفر صادق عليه السلام امام و خليفه هستى، بلند شو و همانند من در ميان آتش بنشين .عبدالله چون چنان صحنه‌اى را ديد و چنين سخنى را شنيد، رنگ چهره‌اش دگرگون شد و بدون آن كه پاسخى دهد با ناراحتى برخاست و مجلس را ترك كرد. (1)همچنين داود رقّى حكايت كند:روزى به محضر مبارك امام صادق عليه السلام شرفياب شدم و پس از عرض سلام در كنارى نشستم، سپس فرزندش حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر عليهماالسلام وارد شد و از شدّت سردى هوا، لباس‌هاى خويش را به دور خود پيچيده بود.همين كه امام موسى كاظم عليه السلام نزد پدر آمد، امام صادق عليه السلام اظهار داشت: اى فرزندم! در چه حالتى هستى؟پاسخ داد: در سايه رحمت و پناه خداوند متعال هستم، و بعد از آن اظهار نمود: اى پدر! من اشتهاى مقدارى انگور و انار دارم؟داود رقّى گويد: من با خود گفتم: چگونه حضرت در اين فصل زمستان و سرماى شديد اشتها و ميل به تناول اين نوع ميوه‌ها را دارد، ولى حضرت از افكار درونى من آگاه شد و فرمود: خداوند متعال بر هر چيز و هر كارى قدرت دارد.و سپس به من فرمود: اى داود! بلند شو و برو داخل حياط منزل ببين چه خبر است؛ و در باغ چه مى‌بينى؟پس، از جاى خود برخاستم و به طرف حياط حركت كردم، همين كه وارد حياط شدم، با حالت تعجّب ديدم درخت انگور و انار پر از ميوه است .با ديدن اين صحنه شگرف، بر اعتقاد و ايمانم افزوده شد؛ و با خود گفتم: اكنون به اسرار و علوم اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم السلام آگاه گشتم و اعتقادم كامل گرديد.سپس مقدارى از انگور و تعدادى انار چيدم و چون وارد اتاق شدم حضرت موسى كاظم عليه السلام آنها را از من گرفت و شروع به تناول نمود؛ و در ضمن اظهار داشت:اين از فضل پروردگار است كه ما خانواده عصمت و طهارت را بر آن اختصاص داده و گرامى داشته است. (2)

سِندي ملعون رسوا مي‌شود

مردي مورد اعتماد مي‌گويد: سندي بن شاهک، هشتاد نفر از شيوخ و بزرگاني که به نيکوکاري و درستي شهرت داشتند - و من نيز از آنان بودم - دعوت کرد و همه ما را بر امام موسي کاظم عليه‌السلام وارد کرد و گفت: خوب دقت کنيد و منصفانه قضاوت کنيد، آيا در مورد اين مرد و وضعيت زندگي او مشکلي مي‌بينيد؟ مردم گمان مي‌کنند ما بر او سخت مي‌گيريم، اما شما مي‌بينيد اين خانه، فرش، لوازم و ... در اختيار اوست و ما به هيچ‌ وجه بر او تنگ نگرفته‌ايم و اميرالمومنين! (هارون) نيز هيچ نظر و اراده بدي در حق او ندارد ...(راوي اين داستان مي‌گويد) همه تلاش ما اين بود که اين مرد را ببينيم و فضل و بزرگواري او را مشاهده کنيم و از او سخني بشنويم. بعد از سخنان سندي حضرت فرمود: آنچه سندي در مورد خانه و فرش و ...  اظهار داشت صحيح است، اما شما بدانيد که من را با نُه دانه خرما مسموم کرده‌اند، فردا رنگ بدنم سبز خواهد شد و بعد از يک روز از دنيا خواهم رفت. رنگ از صورت سِندي ملعون پريد و بدنش همانند برگ خزان مرتعش و لرزان شد(1) (اما کار از کار گذشته بود و آبروي نداشته او و اربابش ريخته شده بود).

اِذا اَحَبَّ عَبداً ابتِلاهُ بِعَظيمِ البَلاء.(2)

خداوند بنده‌اي را که دوست دارد به گرفتاري‌هاي بزرگ دچار مي‌کند.

حضرت محمد صلي الله عليه و آله

 زن گنهکار چگونه هدايت شد؟

 

مرحوم مجلسي نقل کرده است که هارون، خليفه مقتدر و بي‌حياي عبّاسي دستور داد کنيز زيبا صورتي را براي خدمت کردن به امام موسي بن جعفر عليهماالسلام به زندان بردند (و منظورش بدنام کردن حضرت بود). امام پيغام داد" «بَل انتُم بِهَديّتکُم تَفرَحُون(1)؛ اين شما هستيد که با هداياي خود شادمان مي‌شويد»؛ من به کنيز و امثال آن نيازي ندارم. هارون از اين پيام سخت خشمگين شد و گفت: به او بگوييد ما به رضاي تو کنيز را به زندان، نزد تو نفرستاديم، و دستور داد که کنيز را نزد حضرت بگذارند و باز گردند.مدتي گذشت، هارون خادمش را به زندان فرستاد تا خبري بگيرد. خادم به زندان رفت. با کمال تعجب ديد آن کنيز به سجده رفته است و مرتب مي‌گويد: قُدّوس سُبحانکَ سُبحانکَ، جريان را به هارون گزارش داد. هارون گفت: به خدا سوگند! موسي بن جعفر او را سحر کرده است، کنيز را بياوريد. کنيز را به حضور هارون آوردند، نگاهش را به آسمان دوخت و ساکت ايستاد. هارون پرسيد: تو را چه شده؟ گفت: خبر تازه‌اي دارم! وقتي مرا به زندان بردند ديدم اين مرد مرتب نماز مي‌خواند، بعد از نماز مشغول تسبيح و تقديس خداوند مي‌شود. به او عرض کردم: مولاي من! شما کاري نداريد برايتان انجام دهم؟ فرمود: با تو چه کار دارم؟ عرض کردم: مرا براي خدمت به شما آورده‌اند. آن بزرگوار با دست اشاره کرد و فرمود: پس اينها چه کاره‌اند؟! نگاه کردم، باغي ديدم بسيار وسيع و زيبا که اول و آخر آن ناپيدا بود، فرش‌هاي نفيس در آن گسترده بود و حوريه‌هاي بسيار زيبا با لباس‌هاي آراسته در آن جا بودند که هرگز نظير آنها را نديده بودم. با مشاهده آنها در برابر خداي خود به سجده افتادم و در سجده بودم که خادم تو به سراغم آمد و مرا نزد تو آورد.

هارون گفت: اي ناپاک! شايد وقتي به سجده رفتي اينها را در خواب ديدي؟ گفت: نه! به خدا سوگندواقعيّات را پيش از سجده ديدم و بعد از مشاهده آنها به سجده افتادم. هارون (به فردي) گفت: اين ناپاک را بگير و مراقب باش کسي اين مطلب را از او نشنود، اما کنيز بدون درنگ مشغول نماز شد. از او پرسيدند: چرا چنين مي‌کني؟ گفت: عبد صالح (موسي بن جعفر عليهماالسلام) را چنين يافتم ... .

راوي اين داستان مي‌گويد: اين کنيز زندگي خود را به همين منوال در بندگي خدا سپري کرد تا از دنيا رفت. اين قضيه چند روز قبل از شهادت امام کاظم عليه السلام رخ داد.(2)

شَرَفُ المُومِنِ قِيامُ اللَّيلِ وَ عِزّهُ استِغناءُهُ عَنِ النّاسِ.(3)

شرف مومن در گرو نماز شب و عزّت او در گرو بي‌نيازي او از مردم است.

پاسخ به موقع امام کاظم عليه السلام 

شيخ مفيد از ابن عمّار و عده‌اي ديگر نقل کرده است که هارون عباسي در يکي از سفرهاي حج خود، به مدينه رفت. قبل از اين که به شهر برسد، بزرگان و سرشناسان به استقبالش در بيرون شهر رفتند. پيشاپيش استقبال کنندگان حضرت امام کاظم عليه السلام بر استري (چارپايي بارکش و سواري که پدرش الاغ و مادرش اسب است) سوار بود. ربيع (دربان مخصوص خليفه) به حضرت گفت: اين چه مرکبي است که با آن به استقبال اميرالمومنين! آمده‌اي؟ اگر با آن دشمني را تعقيب کني به او نمي‌رسي و اگر دشمني تو را تعقيب کند از دست او جان سالم بدر نمي‌بري! حضرت فرمود: اين مرکب از تکّبر اسب پايين‌تر و از زبوني الاغ برتر است و خير در هر چيزي حدّ وسط است. (1)

هارون  وارد مدينه شد و براي زيارت به حرم رسول خدا صلي الله عليه و آله مشرّف شد، در مقابل قبر مطهر ايستاد و گفت: درود بر تو اي رسول خدا! درود بر تو اي پسرعموي من! و مي‌خواست با اين نسبت به خود ببالد (و بر ديگران اظهار برتري کند) که ناگاه امام موسي کاظم عليه السلام جلو رفت و فرمود: درود بر تو اي رسول خدا! درود بر تو اي پدر! (يعني: هارون! عوام فريبي مکن، من در اين جهت نيز از تو برترم) رنگ از چهره هارون پريد و آثار خشم در چهره‌اش نمودار گشت.(2)

لا دين لمن دان بطاعة من عصي الله .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:41  توسط خادم العباس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
لاهیجان بالاتر از داروخانه شبانه روزی سمت راست مسجد فاطمه زهرا ( پردسر )تلفن تماس :09111433879--01413222445

پیوندهای روزانه
شیفتگان اباالفضل (ع) لاهیجان
کربلایی ایمان زینعلی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
پیوندها
شیفتگان اباالفضل (ع) لاهیجان
هیئت جامعه الزهرا(س) لاهیجان
سایت ...مقام معظم رهبری
سایت حاج محمد رضا طاهری
سایت ..حاج .سعیید حدادیان
سایت حاج محمود کریمی
سايت كربلايي ایمان زینعلی
سایت هیئت...الرضا....تهران
هیئت ...فاطمیون ...قم
متوسلین امام حسن(ع) لاهیجان
مكتب الرقيه (س) لاهيجان
سایت عشاق العباس.. تهران
سید جواد ذاکر مشهورترین مداح
هیئت محبان و جان نثاران امام حسن مجتبی (ع) زاهدان
کربلایی سیده شکوفه بهار کنیز آقا اباالفضل (ع) اشک آسمان
هیئت دیوانگان کاشان
حضرت رقیه خاتون (س)
حضرت معصومه (س)
سید جواد ذاکر & حمید علیمی
سقای معرفت عباس (ع)
دیوانگان حضرت رقیه (س)
دانلود کنید هر چه می خواهید
سایت تخصصی مداحی
مجمع ذاكرين لاهيجان
"درمان با قرآن"
استخاره با قرآن
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
دانلود مداحي ذاكر و عليمي
علقمه
گروه فرهنگی ساجدین
یار ما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان